|
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی هرکس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آن که خاطر،هوس عشق و وفادارد از او به هوس هر دو سه روزی است هوادار کسی لطف حق یار کسی باد که در دوره ی ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی
باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت باز دوباره یاد تو و غم نبودت گذاشتی
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست . نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است . اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند ، و از آسمان هول و کینه بر سرم ببارد ، تو مهربان آسیب نا پذیر من هستی ای پناهگاه ابدی ، تو می توانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی . . . دکتر علی شریعتی
زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه است ريشه هم هرگز اسير باد نيست زندگي چون پيچكيست انتهايش ميرسد پيش خدا ...
بوی باران, بوی سبزه, بوی خاک شاخه های شسته , باران خورده, پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطرنرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار... سال نوتون پیشاپیش مبارک از ته قلبم واستون آرزو میکنم سال 88 خیلی سال خوب وخوشگلی واستون باشه و ب همه آرزوهاتون برسین... شماام منو دعا کنین! تا بعد...
سال 87 داره میره... آخرین روزای ساله! آخرین شنبه ی سال... آخرین 1شنبه ی سال... آخرین 2شنبه ی سال... آخرین 3شنبه ی سال... ... و امروزم... آخرین 4شنبه ی سال... جدی جدی سال 87 داره میره ها!!! باورم نمیشه!!! یعنی یه سال دیگه ام گذشت!!!! دنگ دنگ سال نو شد! سال 87 رفت با کلی اتفاقای خوب و بد... با کلی خنده با کلی گریه با روزای سفیدو شادش با شبای سیاهوغمگینش با غروبای نارنجیو دلگیرش با صبحای آبیو پرامیدش رفت... صدای پاهای سال جدید میاد فقط یه خرده خوب گوش کن......
پارسالو یادمه!!! آخرین روزای سال 87! چند روز آخر سال همش با آقای ناصری بودم! توی تاریخ ادبیات و زبان فارسی گیر افتاده بودم!!! هر جمعه عیدم آزمون عربی داشتم!!! روزای آخر اسفند داشتم میمردم از عربی و ادبیات خوندن!!! روزی ک واسه سفره 7سینمون گل سنبل خریدم... واسه یه لحظه کنکورو عربی و درس ... یادم رفته بود ! سفره 7سین چیدنو دوس دارم!!! خیلی!!! با همه چیزایی ک سر سفره میذاریم حرف زدم... با سنجد ک سنبل عشقه! با ماهی ک سنبل محیاس! سنبل زندگی! با سرکه ک سنبل خودمه!!! صبر!!!! با همشون حرف میزنم... همه چی رو اون موقع دوس دارم... تخم مرغای تزیین شدرو! قرآنو/سبزه هارو... حتی ساتن زیراونارو.... اونم با یه امیدی پهن شده... همه با یه امید سر سفره 7سین نشستن! به امید بهتر بودن سال جدید! همه ب خدا ایمان دارن و ازش سال خوبی میخوان! خدایا یعنی قراره تو سال88 چه اتفاقایی واسمون بیفته؟ من توکل دارم ب تو ! خدا! جزتوکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست هر که را باشد توکل کار او دشوار نیست...
بازم یه بهونه واسه نوشتن... داره بوی نوروز میاد! حس نمیکنی؟؟؟؟حق داری! اینقده بوی ادکلن وکرم دورو برت میاد حق داری بوی بهارو حس نکنی! داره باد بهاری میاد! پنجره اتاقتو باز کن و بو بکش... بوی بهار میاد... نه!!! از خودت بپرس سال 87چیکارا میخواستی بکنی؟؟؟ انجامشون دادی؟؟؟ اگه انجامشون ندادی سال 88 داره میاد موقعیت خوبیه! آستیناتوبالا بزن و از خدا کمک بخواه اون بزرگ تره از اونی که فکرشو میکنی... خیلی بزرگ! اون دستاتو گرفته! گرمای دستشو احساس نمیکنی! حالا داره بازم یه فرصت بهت میده! فرصتی واسه نو شدن... سرسفره ی 7سین تو آینه خودتو ببین!به خودت سلام کن... ازخدا بخواه سیرتتم خوب کنه... بگو: یا مقلب القلوب والابصار یه نگاه به ساعت کن... تا اون موقع چندتا شب و روزو گذروندیو ب یاد خدا نبودی و شکرشو ب جا نیاوردی؟؟!! بعد ازش بخواه سال 88 کمکت کنه هرشب وروز... بگو: یا مدبر اللیل والنهار حواست ب ماهی تنهای تنگم باشه! داره نگات میکنه!داره صدات میکنه! یه لبخند ب اونم بزن و از خدا بخواه زندگیتو متحول کنه تو این سال جدید... اتفاقای خوب ازش بخواه! خوب خوب! بهش بگو: یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال...
سختی ها و مشکلات در زندگی در رشد شخصیتی ما تأثیر به سزایی داره. همونطوری که در انجیل گفته شده: در سختیها نیز فخر می کنیم، زیرا می دانیم سختی ها بردباری به بار می آورد و بردباری شخصیت را می سازد و شخصیت سبب امید می شود و امید به سرافکندگی نمی انجامد.
به آرامی آغاز به مردن میكنی شعر : پابلو نرودا
.......گاهی اوقات آدم احساسِ تنهاییِ شدیدی میکنه... مثلِ الانِ من....... ....... گاهی اوقات آدم دلش میخواد سر به بیابون بزاره........... کفر بگه........ ناشکری کنه........ یا اینکه بشینه یه متن فوق العاده سوزناک و غمگین بنویسه و وانمود کنه که دردمند ترین و تنها ترین و نا امید ترین آدمِ دنیاس و البته بعد از نوشتن اون مطلب وقتی که از پشت مانیتورش بلند میشه دیگه خودشم باورش شده که چقدر بدبخت و تنهاست و در نتیجه به جای اینکه نوشتن آرومش کنه ؛داغونش میکنه........ ولی نمیدونم از چی بنویسم....... میخوام یاد روزایی بیفتم که همش دعا میکردم... این که خدایی هست که دعاهامو شنیده منو خوشحال میکنه خدا منو با وجود بدی هام دوس داره وکمکم میکنه من تنها نیستم چون اونو دارم همیشه با من بوده ومنو کمک کرده همیشه دستمو گرفته توی سخت ترین شرایط وقتایی که دلم گرفته بود وقتایی که از همه جا ناامید بودم حتی وقتایی که ناشکری کردم من همیشه گرمای دست خدا روتوی دستم احساس میکنم.... اون با منه و به قول سهراب و البته محیا جونم خدا در این نزدیکی هاست......."وخدایی که دراین نزدیکیست..." حالا حالم خیلی خیلی بهتر شده.... حالا احساس میکنم خوشحالم ............. جدا چقدر فرق داره بین غمگین نوشتن و امیدوارانه نوشتن؟!!!!!!!!!!!!!! اگه الان ضجه زده بودم و به جایِ نعمتایی که دارم ؛نعمتایی که هنوز ندارم و توصیف کرده بودم فکر کنم الان... (شایدم راستش الان که به علت ناراحتیهام فکر میکنم از مسخره بودن و بی اهمیت بودنشون خنده م میگیره!!!!!!!!! جدا ما آدما چرا اینقده مسائلو بزرگ میکنیم؟! جدا چرا؟!.... پس خدا رو شکر که الان حال خوبی دارم این یعنی که من به راحتی میتونم بر مشکلاتم غلبه کنم اونم با یاد خدا وخوبیهاش.... خدایادوست دارم منوبه خاطر غفلت هام ببخش دوست دارم خیلی زیاد
زمستان در راه است.. قلب من هنوز زمستان نیامده یخ زده...
ماه من سلام
پاییزجونم سلام چه قدر دوست داشتم وقتی می آیی خوشحال باشم پارسال ۱۳ آذرو هنوز یادمه ولی امسال ۱۳ آذر.......... چه اتفاقایی که برام نیفتاده......... یعنی سال دیگه ۱۳ آذرچه جوری ام ......... ماه من سلام به هر حال خوش آمدی... ماه من....
دلتنگم… برای خیلی چیزا. شاید برای 8 ماهگیم که شروع کردم به راه رفتن و دوئیدن!!! برای کلاس اولم!!! برای دبستان اقبال و بچه ها فروغ.سحر.سروناز و... و خیلی های دیگه که اصلا باهاشون دوست نبودم…!! برای نمره های بیستم... برای تعطیلی زمستون ها وبرف بازی با محیا... برای تموم کردن پیک بهاری قبل از عید! برای حیاط کوچک راهنمایی تقوی و دبیرستان بی سر و صدای مفتح و پر سر وصدای شاهد! غوتبال بازی کردنمون سر کلاس با سپیده و طاهره و صبا و ارمغان و شیدا و بنفشه و نرگسو..... برای دوست داشتن ها… برای زنگ های جغرافیا خانم تقی بیگی که همه یا بیرون بودن یا حواسشون بیرون بود!! برای زنگ های تفریحی که با سپیده گذشت… برای اول دبیرستان و واکسن! برای کلاس تاریخ خانم کریم زاده!!! برای کلاسای خانم تیموری! برای شیطنت هامون با بچه ها برای خریدن پیتزا برای واکسن سرخچه و سرخک سوم دبیرستان!!! برای کلاس های وحشتناک فلسفه خانوم قادری و کلاس با مزه عروض وقافیه خانم حاتمی... برای کلاس ریاضی آقای سید زاده... برای روزای برفی وبارونی که دلم گرفته بود... برای اون گل سنبل که برای سر سفره 7سین خریدم... برای استرس کنکور! برای کلاس های عربی آقای ایمانی فر . برای گریه هام روزایی که ناامید بودم برای حرف زدنای یواشکیم با محیا... برای کیکایی که با هم درست میکردیم... برای نماز بیدار شدنامون برای سحری خوردن برای افطاری درست کردنامون... برای روزای خوبی که با هم داشتیم... برای ماکارونی های مادر... وبرای پدرجون... برای همه چیز... برای خیلی آدمای دیگه... برای خیلی روزا... برای 1 فروردین 86 برای 13اردیبهشت 87 برای 30 شهریور86 برای 20آذر 86 برای… برای… … .. .
در کوهپاییه تنهایی من ****** ****** ****** ****** در چشمه ی تنهایی من ****** و در آن ، سنگ ها همه گردتر از مروارید ****** ****** ****** هیزم کلبه ی تنهایی من شاخه ی خشکیده ی احساس من است و در قهقه ی سرد زمستان ، هرگز شکر نبردم بر دسته ی بی احساس تبر ها ! ****** ******
پاییز را دوست دارم ....
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم .....
پاييز برگ ريزان با رقص هزار رنگ فرارسيده است درختان در پرتويي از رنگ هاي درخشان غرق شده اند و رهگذران نوازندگان موسيقي برگ ها هستند كه با مرگ خود موسيقي طبيعت را مي افرينند در اين همه زرد،در اين همه طلايي، در انتهاي باغي كه ياد اور بهاري پر از عطر است تنها درخت كاج با سبزي بي دليلش طنازي ميكند شب از پرچين روز بالا رفته اس افتاب نيمه جان، خسته از روزي پرتلاش چهره مي پوشاند و روبند سرخ بر چشمان تابناكش ميكشد پرندگان نيز غوغاي عصر گاهي اغاز كرده اند در دل من اما نه غروبي كه طلوعي از عشق و آرزوهايم بر پاست......
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد دلم گرفته تازه چند ساعتی شده که از محیا دور شدم.............
به نام او که صبر جمیل می بخشد اگر ناراحتی از اینکه حقت نبوده شکستندد اگر ناراحتی از اینکه از خود خوبت فاصله داری گر ناراحتی از اینکه نمی توانی خوب ببینی همیشه غمگینی....... اگر ناراحتی از اینکه کار بدی کردی حتی اگر نمی دونی چرا ناراحتی اگر احساس می کنی خودت گم کردی اگر احساس میکنی در برابر امتحان زندگی ات ناصبوری.. اگر یادت میره مسافری اگر خیلی وقته یادت رفته یه سری به دفترچه کارهایی که کردی بزنی....... قلم بدست بگیر برای خدا بنویس قول مردونه میدهم یه جوری دلت رها میشه یه جوری سبک میشی یادت میده صبوری یادت میده چه جوری تمام این مدت با عشق داشته تو رو به کمال عشق هدایت می کرده و چه مرهمی چه عزتی بالاتر از عشق خدا هر وقت غمگینی شادی واسش با عشق بنویس نه فقط وقتی غمگینی اینجوری هیچ وقت تنها نیستی احساس تنهایی نمی کنی با از دست دادن عشق زمینی خودت بد بخت نمیدونی |
About![]()
من و تو راز بزرگ سیبیم
| |||||||||