شهریار..
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
هرکس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آن که خاطر،هوس عشق و وفادارد از او
به هوس هر دو سه روزی است هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دوره ی ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
+نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعتشم اینه11:31دل نوشته های شکیبا گلی | |
من و تو راز بزرگ سیبیم که دو نیم افتادیمنیمی از من دل تونیمی از تو دل من از ازل حسن تو در من افتاد مشعل عشق تو در من تابید و در آن فرصت گاه دو گل رز چیدیم وتو آغاز منیو من آغاز تواممی شود با تو به پایان برسم ؟.........................................بیستم آذر ماه ۶۸ راطلوع نامید و غروب را ماند تا خدا بنامد...گاهی شوخ و همیشه غمگین...از غمش پیداست شیشه ی ترد درونش...کاش غروبش برسد!!...نوشته هایم برای تو...بخوان!!!!................از خدا ممنونم.......همیشه.........................خانه ام تاریکتاریک تر از شبهای بی مهتابنمی آید نمی آید به چشمانمکمی خواب گرفتارم گرفتارم در این گردابدر این گرداب تلخ و نایابغمم غم دارد هوای همدم دارد هوای همدم داردشعر: رها
mahya jooooooooooooooon